از پیوند چپها و دولت هاشمی و تأثیر بشیریه بر آنها تا ناگفتههای 18 تیر/ میرحسین موسوی گفت هر جا نهضت آزادی بود امریکا هست
جنبش دانشجویی/1/ گفتوگو با سید نظام الدین موسوی؛
تحولات مهم سیاسی دهه 70 و جنبش دانشجویی کشور و بهطور خاص دانشگاه تهران، محور اصلی گفتوگو با سید نظام الدین موسوی بود که بهعنوان اولین مصاحبه از سلسله گفتوگوها بهمناسبت 16 آذر و روز دانشجو تقدیم میشود.
موسوی، فارغ التحصیل علوم سیاسی از دانشگاه تهران و مسئول سیاسی بسیج دانشجویی این دانشگاه در اوج حوادثی مانند 18 تیر 78 بوده و اکنون نیز مدیر عامل خبرگزاری فارس است. وی، بهواسطه حضور در بسیاری از وقایع حساس و مهم آن سالها، خاطرات جذاب و ناگفتهای از دوران دانشجوییاش دارد که تنها بررسی بخشهایی از آن، بیش از چهار ساعت زمان میبرد:
روایتی از فضای کلی جامعه و دانشگاه تهران در ابتدای دهه 70 بگویید.
در آن زمان، فضای دانشگاه و جامعه آبستن یک سری تحولات بود. مرزبندیهای جدیدی داشت ایجاد میشد و آرایش سیاسی کشور در حال تحول بود.
در سال 72، دولت جدید آقای هاشمی مستقر شده بود. آرایش سیاسی تا قبل از آن چپ و راست بود، یعنی در انتخابات سال 68 ریاست جمهوری و انتخابات مجلس در سال 70 صفبندی سیاسی، چپ و راست بود که جامعه روحانیت و سایرین و دولت آقای هاشمی جناح راست و مجمع روحانیون و مجاهدین انقلاب و تحکیم وحدت جناح چپ را تشکیل میدادند. در مجلس چهارم نیز که طیف راست، اکثریت را بهدست آورد شعار تبلیغاتیاش این بود: "پیروی از خط امام، اطاعت از رهبری، حمایت از هاشمی" لذا در این فضا جریان چپ به حاشیه رفت و حتی امثال موسوی خوئینیها هم نتوانستند وارد مجلس شوند و رأی نیاوردند.
در دولت آقای هاشمی نیز طیف قابل توجهی از نیروهای راست جایگرین نیروهای چپ شدند. مثلاً آقای محتشمیپور را از وزارت کشور برداشتند و بشارتی را جایگزین کردند یا حتی آقای هاشمی برای آقای میرحسین موسوی جلسه تودیع هم نگذاشت و ایشان به حالت قهر رفت.
اما اتفاقاتی که پس از چند سال افتاد، این بود که بین جبهه راست یعنی جامعه روحانیت و دولت آقای هاشمی و جریان حزبالله شکافهایی ایجاد شد. یعنی مشخص شد فضای فکری دولت، فقط کنار گذاشتن جریان چپ اقتصادی یا مجمع روحانیون نیست، بلکه در درون دولت تحولاتی شکل میگیرد که به سمت لیبرالیسم گرایش دارد. البته آن زمان بیشتر لیبرالیسم اقتصادی مشهود بود. برخی افرادی که میفهمیدند احساس کردند روند دولت -فارغ از مرزبندی با جریان چپ- دارای ایرادها و اشکالهایی است. یعنی فارغ از انتقادات روزنامه سلام و بیان و سازمان مجاهدین و... از منظر نیروهای حزباللهی هم انتقادهایی نسبت به دولت وجود داشت که موجب تغییر در آرایش سیاسی کشور شد.
کلیت جریان این بود که آقای هاشمی از فضای سازندگی بعد از جنگ به گفتمان جدیدی به نام "توسعه" به مفهوم غربیاش رسیده بود. تئوریسینهای این جریان هم معتقد به توسعه به معنای غربی آن بودند. افرادی مثل نوربخش، عادلی و روغنی زنجانی در مباحث نظری و در بخش اجرایی افرادی مثل کرباسچی و... از این دست افراد بودند. یعنی به این نتیجه رسیده بودند که ما علاوه بر کنار گذاشتن چپگرایی، باید مؤلفههایی مثل ارزشگرایی را هم حذف کنیم مانند عدالت، سادهزیستی و توجه به محرومین و مستضعفین و به تدریج در ادبیات جدید آن زمان، مستضعفین که به لحاظ لغوی بار ارزشی داشت، در اصطلاح تبدیل به "قشر آسیبپذیر" شد. در حیطه ی سیاست خارجی نیز بحث های مثل تنشزدایی و... مطرح شد. همچنین آقای هاشمی در نماز جمعه نیروهای حزباللهی و افراد سادهزیست را به عنوان "جُلُمبُر" معرفی کرد. یا گفت کشور باید صحنه مانور تجمل باشد. یا به این نتیجه رسید که برای رسیدن به توسعه، یک نسل باید زیر چرخهای آن له شوند.
طبیعی است این حرفها دیگر با مبانی انقلاب ما همخوانی ندارد و جمیع این عوامل موجب شد تا بخشی از نیروهای انقلابی و حزباللهی که تا قبل از این در عرصه سیاسی از دولت آقای هاشمی حمایت میکردند، ترکیب جدیدی را شکل بدهند که سازمان مجاهدین از آنها تحت عنوان "چپ جدید" یا "چپ حزباللهی" یاد کرد، هر چند این تعبیر نیز نادرست بود زیرا این طیف، واقعاً چپ نبودند.
در همین حال، جریان چپ هم به لحاظ معرفتی و سیاسی در حال دگردیسی بود. یعنی در ظاهر با سیاستهای آقای هاشمی مقابله میکرد که از مظاهر آن، راهاندازی روزنامه سلام، مجله بیان و نشریه عصر ما بود. یعنی در امتداد چپ دهه 60 حرکت میکردند. اما در لایه زیرین آنها یک دگردیسی تدریجی آغاز شد که نمونه آن در حلقه کیان با محوریت دکتر سروش بود. سروش با نگاه لیبرالی و پلورالیستی و منبعث از تفکرات کارل پوپر، محور حلقهای شد که در آن، افراد متناقضی دور هم جمع بودند. از حجاریان و آرمین گرفته تا طیف نهضت آزادی.
نمونه دیگر نیز در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاستجمهوری بود که موسوی خوئینیها آنجا بود. علت این امر هم این بود که آقای هاشمی وقتی روی کار آمد، میخواست هم جریان چپ را حفظ کند و هم به نوعی از شرش راحت شود، لذا آنها را در اینجا مشغول کرد که عملاً در حاشیه و سر کار باشند. چپ ها نیز از این فرصت نهایت بهره را برده و بُعد سیاسی کارشان را در مرکز تحقیقات و بُعد معرفتی کارشان را در حلقه کیان پیش می بردند.
نکته جالب نیز آنکه نقش محوری فعالیت ها را در مرکز تحقیقات استراتژیک، حسین بشیریه داشت. کسی که سال 63 وارد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران شده بود.
مشهور است که آقای بشیریه نقش قابل توجهی در تربیت فکری تعدادی از نیروهای اثرگذار این جریان داشته است.